صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

426

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

است . » همچنين مىگويد : « هركس ساعتى از خداوند غافل باشد در حقيقت از او نافرمانى كرده است ، و هركس از نفس خود غافل باشد در حقيقت او را كشته است . » او نفس را مذكّر آورده است نه مؤنّث . حكيم گنابادى غفلت را چنين شرح مىدهد : « معيار طاعت و معصيت ، ذكر و غفلت است ، و هركس از نفسش كه همان اسب سركش نسبت به سوارش مىباشد غفلت ورزد ، تا هر زمان كه سوار از افسار زدن به آن غفلت ورزد ، اختيار را از او مىگيرد و طغيان مىكند و خود و سوار را نابود مىسازد . » چنان كه در حديث آمده است : « شما لگام زده‌ايد . » چون ولايت و ذكر همچون افسارى براى نفسند و اگر سالك از افسار زدن به نفس غفلت ورزد ، به طغيان و تجاوز دچار مىشود . گويى ما از سخن گفتن در باب غفلت از معناى بعيد و دقيق آن دور شديم ؛ البتّه مانعى نيست ، چون غفلت يك نوع نيست و در يك درجه و مرتبه هم نيست ، بلكه انواع و درجاتى دارد . غفلت به معناى قريب آن : كه عموم و خواص در آن مشتركند ، امّا به معناى بعيد آن : تنها نصيب كسانى مىشود كه در مدارج بالاى ايمان ، علم و ذوق باشند . باباطاهر چه خوب آن را بيان كرده است كه گفت : « غفلت سه نوع است : غفلت صادقان ، غفلت عارفان و غفلت غافلان . امّا غفلت صادقان ، وابستگى به ذكر به جاى مذكور است ؛ و غفلت عارفان رجوع از واجبات و روى آوردن به مستحبّات ؛ و امّا غفلت غافلان فرونهادن حق در دو جهان . . . . » عين القضات در شرح آن مىگويد : « غفلت از خداوند سه درجه دارد : غفلت از ذات و ذكر و حكمش ، كه همان غفلت غافلان است كه نه حق را مشاهده مىكنند و نه ذكرش مىگويند و نه مطيع فرمانش هستند . و غفلت از ذات او نه ذكر و حكم و فرمان او ، كه غفلت صادق است ؛ آنهايى كه خداوند را ياد مىكنند و از حكمش پيروى و او را مشاهده نمىكنند . و غفلت از امور واجبش نه از ذات و ذكر او ، كه آن غفلت عارفان است ؛ آنهايى كه حق را مشاهده و ذكرش مىگويند ، امّا در برخى از واجباتش دچار لغزش مىشوند و به مستحبات روى مىآورند كه به خاطر غفلت آنها از بهرهء مريد به آن است ؛ وقتى ابتلاى خداوند يادآورى اوست تا او را ياد كنند ، پس نديده گرفتن حق سبب غفلت آنها از ياد او مىشود ، و صادق در ارادت را حق ، هرگز به ذكرش رها نمىكند ، گاهى به بلا و گاهى به سلامتى . مىخواهيم با سخنان عميق و دقيق باباطاهر بيشتر باشيم ، كه در ظاهر مبهم و شگفت